تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند.
( اعلامیه جهانی حقوق بشر)
در کارنامه بیست و پنج ساله رژیم جمهوری اسلامی موارد نقض آشکار حقوق بشر در سطح وسیع و به طور گسترده و مرتب دیده می شود. مشهود ترین و عمومی ترین آنها: از بین بردن آزادی های فردی، سیاسی، هنری، اجتماعی و ...، پرورش چماق به دستان معروف به گروه های فشار، رواج انواع شکنجه در زندان ها، عدم تشکیل دادگاه صالح و هیئت منصفه برای متهمان، کشتار جمعی و مجازات اعدام.
برای روشن شدن بیشتر، موارد بالا همراه با بندهایی از قوانین حقوق بشر، بررسی و تحلیل می شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:2  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 10:42  توسط چشمان زنان
|
گفتم: من هرگز گاوهای زخمی را در صحنه های گاوبازی ندیده ام. سگ های زخمی را هم در سگ بازی. خروس جنگی ها را هم ندیده ام. قتل عام گوریل ها و کرگدن ها را هم نه . . . اما سنگسار "دعا خلیل آسواد" را از 27 اپریل تاکنون هر روز دیده ام. و از روز 27 اپریل رنگ قرمز یعنی دعا، پیراهن قرمز یعنی دعا، گرمکن قرمز یعنی دعا . . . موی سیاه بلند تابدار یعنی دعا . . . زن یعنی دعا . . . دعا یعنی دعا . . . دعا . . . دعا که ایستاده است تماما توی تن من. . . شاید در چشمهایم یا در کنج استخوانم که یک روز بروم در همان میدان و در همان میدان او را دوباره به دنیا بیاورم از سنگ مرمر با یک گرمکن قرمز .. .
خندید آن زن و گفت: هر روز رخ می دهد از این دست، فقط ما نمی بینیم! وقتی که رفت دیگر رفت! آیا او آن قبیله مردان را فراموش کرده است از لحظه کندن دامن دعا از تن تا سوت و سنگ و لگد و خرد شدن استخوانهایش و شیار خون . . . و لحظه استمناء قبیله ای از مردان . . . .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:6  توسط چشمان زنان
|
راه كه افتادم، دلم درد ميكرد. نميدانم چرا دلهره داشتم. انگار يكي سنگ بزرگي را هي به سينهام ميكوفت. نفسم بند آمده بود. صدام در نميآمد. از همان راهي كه صدبار و بيشتر رفته بودم، باز ميرفتم و اين بار انگار كه اين راه نه همان راهي بود كه پانزده سال است هر روز و هر روز طي ميكنم، سر كار ميروم، خريد ميكنم، دنبال غزالهام ـ آن وقتها كه هنوز بچه بود و حالا ديگر نيست ـ تا مدرسهاش ميرفتم، تا با هم خريدي بكنيم، يا چيزي بيرون از خانه به نيش بكشيم. نه، اين راه فرق كرده است. مردي از روبرو ميآيد كه سالهاست از همان ساعت شش و نيم صبح كه من از اين راه ميروم، با سگ شكاري بد قيافهاش در حالي كه بر دوچرخهي گرانقيمتي سوار است، و كلاه كپيِ دمدهاي را به سرش كشيده است، از روبرو صبح به خيري ميگويد و در پيچ جاده گم ميشود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:15  توسط چشمان زنان
|
"مجسمه صمد"
فریبا مرزبان
نقل از کتاب تاریخ زنده، جلد اول، فصل دوم
در یک غروب پنجشنبه شهریور ماه ١٣٥٩ تنها در خانه بودم و احساس بی حوصلگی می کردم. به همین دلیل، تصمیم گرفتم سری به اطراف دانشگاه تهران بزنم تا هم زمان را بکشم و هم کتاب یا خبرنامه جدیدی تهیه کنم. در طول مسیر احمد، یکی از دوستان سیاسی ام، را دیدم. با یکدیگر به سمت دانشگاه حرکت کردیم. نزدیک خیابان فلسطین کنار یک مغازه مجسمه فروشی بودیم که برق آسا نگاهم در میان مجسمه ها، مجسمه صمد را شناخت. بدون فوت وقت مجسمه را بر داشتم و مبلغ آن را که ٠۲ تومان بود پرداخت کردم.
احمد پرسید: با مجسمه چه کار می خواهی کنی؟
گفتم: می خواهم در اتاقم بگذارم. من صمد را دوست دارم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:3  توسط چشمان زنان
|
این روزها هرچه بخواهی عمیق تر، گوشه تر ، آرام تر، در هوای خودت نفس بکشی، بیشتر می خواهند غرق ات کنند در چرک و عفونت ِ خودشان . چیزی که دیگر به ادبیات مربوط نیست، به دانش " جانور شناسی " و " حشرات " مربوط است. (طفلی حشرات ) که دست کم من یکی، هیچ سررشته ای از آن ندارم !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 13:6  توسط چشمان زنان
|
نشریه اینترنتی اخبار روز www.akhbar-rooz.com چهارشنبه ۱٣ تير ۱٣٨۶ برابر با ۴ جولای ۲۰۰۷ ناشر خبری حاکی از دیدار و سخنرانی آقای خامنه ای در نشستی با گروهی از "زنان دستگاههای تحقیقاتی، دانشگاهها و حوزهها" بود. آقای خامنه ای در سخنرانی خود ضمن ستایش از "ارزش های والای زنان از منظر اسلام" و نکوهش غرب در جهت تنزل دادن زنان به کالا، "زنان دستگاه های تحقیقاتی ..." را به "مقابله با دیدگاهها و تبلیغات فمینیستی" فراخواند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 11:12  توسط چشمان زنان
|

دغدغههای فکریم انسان بودن، زن بودن و تبعیدی بودن است. خود را متعلق به نسلی می دانم که در میهنش حذف شد. به همین سادگی. گویی که ما هرگز وجود نداشته ایم. درباره چگونگی این حذف میتوان هزاران هزار برگ نوشت و گفت و مستند کرد و به تاریخ سپرد. اما پی آمدهایش برای آن سرزمین و برای نسل ما غیرقابل جبران خواهد ماند.
هایده ترابی در گفتگویی با رادیو دویچه وله آلمان
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:14  توسط چشمان زنان
|
تقدیم به آنان که برای آزادی انسانها و دمکراسی جان باختند:
" خاک خوب "
با من بیا
بیا و این خاک را بنگر
بیا و مگوی
که این خاک مرده است
با من به خاوران بیا
با چشم درون
بر آن بنگر
و با صدای بلند
بگو
خاکِ خوب خاوران
خاکِ خوب سرزمین من است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 13:27  توسط چشمان زنان
|
یکبار دیگر دو سنت از دو جنبش متفاوت در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند! و اینبار یکی در مبارزه با قربانی بر انقلابی گریش می کوبد و دیگری در دفاع از انسانیت جلوی سرکوب ایستاده است. یکی پرچم نه به سرکوب، نه به اعدام و نه به شکنجه را همین امروز برداشته و دنیایی بدون توهین و تحقیر را همین امروز طلب می کند. دیگری بر ویرانه های شخصیتی انسانهایی که زیر شکنجه قربانی شدند ایستاده است و می غرد و سرکوب را همین امروز شروع کرده است. این دو سنت مبارزاتی همیشه در اپوزیسیون ایران وجود داشتند، ولی امروز در برخورد به قربانیان سه دهه گذشته که رژیم "تواب" نامیدشان بار دیگر رو در روی یکدیگر قرار گرفته اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:46  توسط چشمان زنان
|

ترور شخصیت محقق و پژوهشگر انقلابی شهرزاد مجاب را متوقف کنید!
کتاب "زندانی تهران" نوشته مارینا نمت و فعالیت محدودش در پروژه شهرزاد مجاب موجب شده است که برخی با ایجاد فضای ناسالم و هیاهو مانع برخورد قاطع و آگاهانه به این کتاب شوند. از اینرو ضروری دیدم چند نکته را خطاب به همه نیروهای مترقی و آزادیخواه بنویسم باشد تا نه فقط هشیاری خود را در مبازه ای قاطع علیه مرتجعین جمهوری اسلامی و دولتهای امپریالیستی و نقشه هایشان بالا بریم، بلکه جایی برای ابراز وجود کسانی که می خواهند با گل آلود کردن آب به اهداف حقیر و تنگ نظرانه خود دست یابند، باقی نگذاریم. امیدوارم این چند نکته کمکی باشد به ایجاد فضایی سالم و صادقانه تا بتوان ادعاهای دروغین این کتاب را بررسی کرده و نیات و اهداف شوم رسانه های غربی در حمایت از این کتاب را افشا کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:27  توسط چشمان زنان
|
ساقی قهرمان از شاعران مطرح و بحث برانگیز سالهای اخیر بوده است. ساقی قهرمان به سادگی خود را این طور معرفی کرده است.
ساقی قهرمان
1957 مشهد ایران
1983 خروج از ایران
1987 شهرنشین کانادا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 12:54  توسط چشمان زنان
|
يکی از نام های شناخته شده در فرهنگ ما «مجنون» است؛ هم به عنوان نام ديگر «ابن قيس» ی که عاشق زنی به نام «ليلی» می شود و قصه ی عاشقی اش بر سر زبان ها می افتد، و هم به عنوان صفتی برای آن ها که عقل درستی ندارند. اين کلمه از عربی به فرهنگ ما آمده و در آن فرهنگ به معنای «جن زده» بکار می رود و به کسی نسبت داده می شود که حرکات عجيب و غريبی انجام دهد که با رفتارهای عادی مردمان زمانه اش همخوانی نداشته باشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 1:2  توسط چشمان زنان
|