تبليغاتX
چشمان زنان

چشمان زنان

این وبلاگ جهت انتشار مطالب مخصوص زنان ایجاد شده است

آیا تن فروشی یک انتخاب است؟/ سیسیلیا هوفمن/ سپیده همراز

آیا تن فروشی یک انتخاب است؟

آیا فحشاء همان خودارضایی مرد در تن زن نیست؟

آیا به شیئی جنسی شده رضایت دادن، آغاز پذیرفتن ستم جنسی نیست؟

آیا در فحشاء، عمل جنسی (که می تواند رابطه ای انسانی و لذت بخش برای طرفین باشد) تا نهایت بی هویتی و تنزل و بی هویتی زن پیش نمی رود؟

آیا تن فروشی یک انتخاب است؟/ سیسیلیا هوفمن/ سپیده همراز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:37  توسط چشمان زنان  | 

روز جهانی مقابله با هموفوبیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:15  توسط چشمان زنان  | 

دو فصل از کتاب پورنو گرافی/ آندره آ دورکین/ ترجمه سپیده همراز

پورنوگرافی

 

آندره آ دورکین

 

کلمه پورنوگرافی (هرزه نگاری) از ریشه یونانی پورنه (porne) و گرافوس graphos) ) گرفته شده و به معنی «نوشتن درباره فاحشگان» است. پورنه یعنی «فاحشه» و بطور مشخص و مطلق زنی از پائین ترین طبقه فاحشه ها، یعنی آن بخش از فاحشه هایی که در یونان قدیم، در دسترس تمام شهروندان مرد قرار داشتند. پورنه، ارزانترین، بی قدر ترین، و بی پناه ترین زنان و حتی نسبت به بردگان از حقوق انسانی کمتری برخوردار بوده است. پورنه صریحا و تماما یک برده جنسی به حساب می آمد. گرافوس هم یعنی «نوشتن، سیاه قلم کار کردن، کشیدن».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:32  توسط چشمان زنان  | 

سیمون ویهه در تلویزیون آرته

سیمون ویهه

سیمون ویهه در تلویزیون آرته

پنجشنبه ۱۷ مه ساعت ۱۴:۳۰

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:31  توسط چشمان زنان  | 

آندره آ دورکین و کتاب "پورنوگرافی" اش/ معرفی و ترجمه سپیده همراز

  Andrea Dworkin

آندره آ دورکین، نامی  فراموش نشدنی

در جنبش رهائی زنان/ سپیده همراز

 

آندره آ دورکین، فمینیست برجسته و یکی از نویسندگان توانای آمریکا در 9 آوریل  2005 از میان ما رفت. فمینیسم آندره آ، با گرایشی در جنبش فمینیستی که به «فمینیسم قدرت» معروف شد متفاوت بود. او در کتاب «زنان دست راستی» گرایش موجود در برخی فمینیست های طبقات مرفه را که برای رسیدن به موقعیت های فردی وارد زد و بند با حاکمیت می شوند و به مسئله زنان اقشار تحتانی اهمیت نمی دهند، تقبیح می کرد. اما شهرت آندره آ دورکین، و یکی از مهمترین خدماتش به جنبش زنان، مبارزات بی امان  او با پورنوگرافی و فحشا بود. او معتقد بود پورنوگرافی ریشه در تنفر مردان از زنان دارد و یکی از دلایل تجاوزات و اشکال دیگر خشونت جنسی است. مبارزات آندره آ بر علیه پورنوگرافی دشمنان زیادی برای او تراشید. از یک طرف کلیسا و جریانات راست، نظریات وی را تهدیدی برای نهاد خانواده می دیدند چرا که او با استفاده از مذهب و اخلاقیات متحجر با پورنوگرافی مبارزه نمی کرد، بلکه ریشه های این پدیده را در رابطه موجود بین زن و مرد در جامعه مردسالار جستجو می کرد. از طرف دیگر، برخی از جریانات لیبرال نیز مبارزات وی برای ممنوع کردن پورنوگرافی را مترادف با تبلیغ سانسور و خطری برای آزادی بیان جنسی می دانستند.

مبارزات زنان برای رهایی همواره با دیگر مبارزات جاری در جامعه گره می خورد و در مورد آندره آ نیز جز این نبود.

وی در سال 1965، هنگامی که دانشجو بود، طی تظاهراتی بر علیه هیئت نمایندگی آمریکا در سازمان ملل در اعتراض به جنگ ویتنام دستگیر و در زندان زنان نیویورک زندانی شد. آندره آی 18 ساله که در زندان مورد آزار جنسی قرار گرفته بود، با افشاگری هایی که پس از خروج از زندان کرد، موجب شد دولت آمریکا مجبور به تعطیل این زندان شود.

در سالهای هشتاد میلادی، آندره آ از فعالین جنبش «شب را باز پس بگیریم» بود، جنبشی که زنان آمریکا علیه ناامنی در شهرهای آمریکا براه انداخته بودند و از معدود مبارزات رادیکال توده ای آن سال ها در ایالات متحده بود.

وقتی آمریکا به ریاست جمهوری کارتر زیر پرچم دفاع از حقوق بشر سیاست تعرضی در مقابل بلوک شرق را در پیش گرفت، آندره آ در جهت افشای این عوامفریبی مقاله ای نوشت با این مضمون که زنان آمریکا هنوز حقوق بشر ندارند، نمی خواهد دلتان برای حقوق بشر مردان شوروی بسوزد. در همین مقاله است که وی نزدیکی آمریکا با عربستان سعودی را به نقد می کشد و به یاد می آورد که در عربستان سعودی زنان کاستی در بند و تحقیر شده اند و از تمامی حقوق مدنی محروم.

آندره آ در مبارزات اخیر ضد تجاوز نظامی به عراق نیز فعال بود، ولی با وجود اینکه اعتقاد زیادی به انتخابات نداشت و جان کری (رقیب بوش) را نیز دروغگو می خواند، متاسفانه همانند بسیاری از آمریکائیان ضد جنگ به پای صندوق رای کشیده شد تا علیه بوش رای دهد. وی در مورد حق رای می گوید « بخاطر احترام به مبارزه مادرانمان، حق رای را یکی از تبارزات بدوی دمکراسی می دانم. آنها چقدر برای برابری مدنی و اقتصادی زنان مبارزه کردند و دست آخر به حق رای رضایت دادند. بنظر من در شرایطی که تجاوز جنسی و قتل های ناموسی وجود دارد، حق رای، زیاد به حساب نمی آید.»

آندره آ دورکین در طول زندگی پر بار خود کتاب ها و مقالات زیادی نوشته و سخنرانی های بسیاری ارائه کرده است. معرفی نظرات او در چند صفحه ممکن نیست، ولی شاید قطعات کوتاهی که از کتاب پورنوگرافی در اینجا ارائه می شود مقدمه ای باشد برای شناخت بیشتر این فمینیست با ارزش. به این امید که فعالین جنبش زنان ایران، بیشتر به ترجمه آثار فمینیستهایی چون آندره آ بپردازند. چرا که بدون تکیه بر دستاوردها و بررسی نظرات مبارزین رهایی زنان جهان، نمی توانیم راه رهائی خویش را ترسیم کنیم. – سپیده همراز

 

« بدن زنان در تصرف مردان است. زنان مجبور به باروری ناخواسته اند، چرا که این مردانند که تولید مثل زنان را کنترل می کنند. زنان برده اند، خانه ها مزارع و فرزندان محصولاتی هستند که درو می کنند. زنان مجبورند به اعمال جنسی ای  تن دهند که تمامیتشان را نقض می کند، چرا که طبق اولین فرمان مذهب عالمگیر تحقیر زنان، زنان علوفه جنسی مردانند.»

 

– آندره آ دورکین، از نامه هایی از منطقه جنگی (مجموعه مقالات 1989–1976)

 

پورنوگرافی

آندره آ دورکین

کلمه پورنوگرافی (هرزه نگاری) از ریشه یونانی پورنه (porne) و گرافوس (graphos) گرفته شده و به معنی «نوشتن درباره فاحشگان» است. پورنه یعنی «فاحشه» و بطور مشخص و مطلق زنی از پائین ترین طبقه فاحشه ها، یعنی آن بخش از فاحشه هایی که در یونان قدیم، در دسترس تمام شهروندان مرد قرار داشتند. پورنه، ارزانترین، بی قدر ترین، و بی پناه ترین زنان و حتی نسبت به بردگان از حقوق انسانی کمتری برخوردار بوده است. پورنه صریحا و تماما یک برده جنسی به حساب می آمد. گرافوس هم یعنی «نوشتن، سیاه قلم کار کردن، کشیدن».

کلمه پورنوگرافی به معنی «نوشتن در مورد سکس» یا «ترسیم شهوت»  یا «به تصویر کشیدن اعمال جنسی» یا «ترسیم بدن های برهنه»  یا «تمثیل های سکسی» و یا تعبیرهائی از این دست نیست. پورنوگرافی یعنی «تصویر زنان، چون هرزگانی فرومایه». در یونان قدیم همه فاحشه ها فرومایه محسوب نمی شده اند، فقط پورنه ها فرومایه تلقی می شده اند.

پورنوگرافی معاصر، کاملا و دقیقا به معنی ریشه ای کلمه وفادار مانده: ترسیم زنان، چون هرزگانی فرومایه، و به زبان امروز جنده، فاحشه.... در واقع معنی کلمه  عوض نشده و اسم گذاری کاملا درست است. تنها تفاوتی که دیده می شود، در رابطه با بخش دوم عبارت «پورنو- گرافی» است، یعنی گرافوس. به این معنی که امروز شیوه های به تصویر کشیدن متنوع تر شده و افزایش پیدا کرده، امروز دوربین (عکس، ویدئو و فیلم) به خدمت گرفته می شود، ولی محتوا همان است که بود، معنی همان است که بود، هدف همان است که بود، شان زنان تصویر شده همان است که بود، جنسیت (سکسوالیته) زنان تصویر شده همان است که بود، ارزش زنان تصویر شده همان است که بود. منتهی با پیشرفت تکنولوژی، برای به وجود آوردن چنین تصاویری، به زنان واقعی نیاز است.

کلمه پورنوگرافی جز آن چه در بالا ذکر شد معنی دیگری ندارد: تصویر فرومایه ترین هرزگان. فاحشه ها به این منظور وجود دارند که از لحاظ جنسی به مردان خدمت کنند. فاحشه ها تنها در چارچوب سلطه جنسی مردانه موجودند. خارج از این چارچوب حتی تصور وجود فاحشه مضحک است و استفاده از زنان بعنوان فاحشه ناممکن. کلمه فاحشه قابل درک نیست مگر اینکه در فرهنگ لغات مردسالار غسل شده باشیم. این مردان هستند که گروه، نوع، مفهوم، انگ، توهین، صنعت، تجارت، کالا و واقعیت زن به مثابه فاحشه را خلق کرده اند. پورنوگرافی خود جوهر، عینیت و واقعیت نظام جنسیتی مردانه است. و اصلا درون همین نظام است که زن فاحشه بوجود می آید.

ارزش گذاری سکسوالیته زن در پورنوگرافی عینی و واقعی است، چرا که زنان اینگونه ملاحظه می شوند و اینگونه ارزش گذاری می شوند. خشونت تصویر شده در پورنوگرافی، عینی و واقعی است چرا که خشونت، بطور واقعی علیه زنانی که در این فیلم ها بازی می کنند به کار می رود. تحقیر زنان آنطور که در پورنوگرافی تصویر می شود و خصلت ذاتی آن است، واقعی و عینی است چرا که زنان بازیگر به واقع اینگونه تحقیر می شوند. مصرف زنان به گونه ای که در  پورنوگرافی  تصویر می شود، واقعی و عینی است چرا که زنان، اینگونه مصرف می شوند. زنان بکار گرفته شده در پورنوگرافی، در پورنوگرافی مصرف می شوند. تعریفی که از زنان بطور مستمر و سیستماتیک در پورنوگرافی ارائه می شود واقعی و عینی است. این زنان واقعا موجودند و محکومند که در محدوده این تعاریف زندگی کنند.

اینکه عموما پورنوگرافی را «تمثیل سکس» و یا «تصویر سکس» می دانند فقط تاکیدی بر این واقعیت است که ارزش گذاری زنان بعنوان هرزگان فرومایه عمومیت دارد و سکسوالیته زنان در خود و برای خود، عموما حقیر و فاحشه گونه تلقی می شود. اینکه عموما پورنوگرافی را «تصاویر اروتیک»1 می دانند، صرفا به این معنی است که عموما تحقیر زنان را مترادف لذت واقعی در سکس می دانند. همانطور که کیت میلت2 گفت، سکسوالیته زن را به یک جوهر اساسی تقلیل داده اند «کٌس... جوهر ما، گناه ما». برخی پورنوگرافی را «کثیف» می دانند چون معتقدند که اصولا سکسوالتیه زن کثیف است. و پورنوگرافی کثیف است چون سکسوالیته زن را نشان می دهد. چون بدن زن، بویژه آلت تناسلی زن، به طور کلی کثیف است و هرزه.  بر خلاف ادعای اینان، پورنوگرافی منکر کثیف بودن سکسوالیته زنان نیست، بلکه در واقع تجسم اعتقاد به کثیف بودن سکسوالیته زنان است. پورنوگرافی از این اعتقاد بهره برداری می کند، این اعتقاد را می فروشد و ترویج می کند.

در ایالات متحده، صنعت پورنوگرافی از مجموع دو صنعت فیلم و موسیقی، بزرگتر است. در شرایطی که فقر اقتصادی در حال گسترش است، پورنوگرافی در حال رشد است: مشتریان مرد، بطور روز افزون، پول بیشتری خرج پورنوگرافی می کنند. یعنی برای صنعتی که زنان را بمثابه هرزگان فرومایه تصویر می کند پول خرج می کنند. امروزه حتی تلویزیون های کابلی هم پورنوگرافی نشان می دهند، برای مصرف ویدئوهای خانگی هم بازاریابی می شود. این صنعت هر روز به پورنه های بیشتری برای پاسخ به نیازهای رشد یابنده اش نیاز دارد. در پورنوگرافی زنان واقعی را می بندند، می آویزند، می گایند، مورد تجاوز جمعی قرار می دهند، شلاق می زنند، کتک می زنند، و طوری می نمایانند که گویا این زنان کیف می کنند. در عکس ها و فیلم ها، این زنان واقعی هستند که بعنوان پورنه مصرف می شوند، این زنان واقعی اند که به مثابه پورنه تصویر می شوند. و جاکش ها، بخاطر سود بیشتر باید پورنه تامین کنند چرا که تکنولوژی بازار مصرف بصری زنانی را که از خشونت کیف می کنند، گسترش می دهد. یک تصویر به اندازه هزار کلمه ارزش دارد. تعداد تصاویری که جوابگوی تقاضای بازار است، تعداد پورنه هایی را که باید احتیاجات تصویر را برآورده کنند، تعیین می کند. با رشد تکنولوژی و افزایش امکان دسترسی به آن، این تعداد هم رو به افزایش است. تکنولوژی به خاطر خصلتش مشوق سکوت رضایتمندانه در مقابل این تصویر نگاری است. سکوت و انفعال، مصرف کننده خوش باور را خوش باورتر می کند. او به پورنوگرافی باور می کند، به سوی آن می رود و مبلغش می شود. در حقیقت پورنوگرافی این شیوه مصرف زنان را تبلیغ می کند و به آن حقانیت می بخشد.

در نظام مردانه، زن مساویست با سکس و سکس مساویست با فاحشه. فاحشه پورنه است، فرودست ترین فاحشه ها، فاحشه ای که به همه شهروندان مذکر تعلق دارد، جنده، کس. زنی که خریدنش، خریدن پورنوگرافی است؛ دیدنش، دیدن پورنوگرافی است. دیدن سکس او، بخصوص دیدن آلت تناسلی اش، دیدن پورنوگرافی است. دیدن او در سکس، دیدن فاحشه در سکس است. مصرف او، مصرف پورنوگرافی است. خواستنش به معنی خواستن پورنوگرافی است. و بودنش، یعنی بودن پورنوگرافی.

 

پانویس ها

1  erotic

2   Kate Millet فمینیست رادیکال آمریکائی

 

زیبائی

 

کمتر زنی جرات می کند عقاید مردان در مورد زیبائی ایده آل زنانه را نادیده بگیرد، چرا که این عقاید بطور جدی کیفیت و محدودیت های زندگی زنان را رقم می زند. ولی این عقاید – که در جوامع مختلف و در دوره های مختلف متفاوتند و یا با فرمولبندی های متفاوت و گاهی متناقض در یک زمان و در یک جامعه موجودند – یک پایه مشترک دارند و آن اینکه شئی باید آنچیزی باشد که قرار است باشد، رفتارش باید متناسب با کارکردش باشد. رفتار نامتناسب، زیبائی زنانه را خراب می کند. زنان قادر به همه کاری هستند و اجازه هیچ کاری را ندارند – مگر آنکه پیه انتقام و یا اکراه مردان را به تن بمالند. بنابراین اعمالی که حس زیبائی شناسی یا شهوانی مرد را تحریک می کنند، عملا تبدیل به لکه هایی جسمانی بر زن می شوند. تنها معیار ثابت برای زیبائی زنانه موجود است: زن باید با تعریف مرد از خود بعنوان یک شئی، هم در شکل و هم در عملکرد، مطابقت داشته باشد. بطور مثال ژرژ ساند1 عدم زیبائی خود در چشم مردان (و نتیجتا به چشم خود) را به حساب فعالیت جسمی و روشنفکری اش می گذارد. و با اینکار تصویر دقیقی از زیبائی زنانه در فرهنگ غربی می دهد ارائه می دهد، تصویری که امروز هم صادق است. او می گوید:

«من بچه خوش بنیه ای بودم و بنظر می رسید وقتی که بزرگ شوم، خوشگل می شوم. ولی به وعده وفا نکردم. احتمالا تقصیر خودم بود، چون در آن سنی که زیبائی شکوفا می شود، من همه شبهایم را به خواندن و نوشتن می گذراندم....»

« حاضر نبودم کار نکنم که چشمانم کم سو نشود؛ ندوم و در آفتابی که اینقدر مرا به خود می کشد بازی نکنم؛ کفش های محکم و راحت نپوشم که مچ پایم از فرم نیفتد؛ دستکش دست کنم، یعنی از توان و سرعت دستم صرفنظر کنم، خودم را به ضعف و بی دست وپائی محکوم کنم؛ با وجود اینکه همه چیز مرا به صرف انرژی ام می خواند، خود را خسته نکنم؛ خلاصه در یک شیشه بلوری زندگی کنم که پوستم نسوزد و قبل از موعد چین نخورد و رنگ نبازد! چنین کاری هیچوقت از من بر نمی آمده است.»

خواندن و نوشتن، بخصوص نوشتن، همیشه آنتی تز زیبائی در زنان بوده و هست، از سیانور هم زهرآگین تر است. فعالیت جسمی، حتی وقتی ممنوع بود، بهتر تحمل می شد.

زنان همواره تربیت می شوند که خود را با الزامات زیبائی تطبیق دهند، و اغلب به این کار مجبور هم می شوند. البته این الزامات در هر زمان مشخص، متفاوت است، ولی این تغییری در ماهیت امر نمی دهد. از بستن پا گرفته تا بستن کمر و بستن سینه، الزامات زیبائی اغلب مستلزم معوج کردن بدن طبیعی است. از قطع کلوتریس و بزرگ و یا کوچک کردن سینه گرفته تا جراحی برای تغییر شکل بینی، زیبائی ایده آل اغلب مستلزم ناقص سازی بدن طبیعی است. از رنگ کردن مو و نقاشی صورت گرفته تا زیورآلات ضروری (مثلا کفش پاشنه بلند) زیبائی ایده آل اغلب مستلزم تحریف و نفی بدن طبیعی است. در نهایت، هر حربه ای، از حماقت گرفته تا سبعیت، بکار می رود تا بدن طبیعی زن با اعتقادات مردانه در مورد زیبائی ایده آل زنانه تطبیق یابد.

— از فصل زیبائی، کتاب پورنوگرافی: زنان در تملک مردان، آندره آ دورکین

Andrea Dworkin

Pornography

 Men Possessing Women

سایت آندره آ دورکین

  George Sand ژرژ ساند، نویسنده و شاعر قرن نوزده فرانسه. فعالیت های ادبی - اجتماعی او نگاه جامعه به زنان نویسنده را برای همیشه تغییر داد.  سایت ژرژ ساند

ادامه دارد...

فصل پورنوگرافی، زنان در تملک قدرت مردان را در سایت زنان هشت مارس بخوانید

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:42  توسط چشمان زنان  | 

فمینیسم بومی چه بلایی بر سر جنبش زنان آورده است؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:21  توسط چشمان زنان  | 

ديوان اشعار ناديا انجمن، شاعره فقيد افغان در آلمان منتشر شد

نادیا انجمن

نادیا انجمن

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ كتاب_ ديوان سروده هاي "ناديا انجمن"، شاعره فقيد افغاني به كوشش "محمد شفيع نورزائي"، برادر اين شاعره و "سام واثقي" در آلمان منتشر شد.

اين كتاب كه "گل دودي و يك سبد دلهره" نام دارد، مجموعه سروده هاي اين شاعره را كه در سن 25 سالگي و در سال 1384 در اثر خشونت‌هاي خانوادگي به قتل رسيد، دربرمي گيرد.

"گل دودي" عنوان نخستين مجموعه شعر اوست كه به همت "محمد مسعود رجايي"، استاد پوهنجي ادبيات و علوم انساني پوهنتون و رئيس انجمن ادبي هرات در بهار 1384 منتشر شد.

"يك سبد دلهره"، دومين مجموعه شعر ناديا انجمن در سال 1385 به همت سعيدالدين (جامي) و كانون جوانان انجمن ادبي هرات براي نخستين بار به چاپ رسيد.

شادروان ناديا انجمن فرزند منشي عبدالباقي نورزائي در سال 1359 در خانواده اي متدين و روشنفكر در شهر هرات به دنيا آمد و از ده سالگي در محافل ادبي افغانستان حضور مي يافت.

ناديا در كلاس دهم تحصيل مي كرد كه دولت طالبان روي كار آمد و او و ساير هم كلاسي هايش خانه نشين شدند اما او به سرودن شعر ادامه داد.

او تحقيقات و مطالعات بسياري را در زمينه آثار شاعران و نويسندگان ايراني ازجمله سعدي، حافظ، مولانا، بيدل دهلوي، سهراب سپهري، نيما يوشيج، فريدون مشيري، فروغ فرخزاد، پروين اعتصامي، جلال آل احمد، صادق هدايت و... انجام داده بود و در اصلاح آثار ادبي ديگر شاعران و نويسندگان جوان افغان با انجمن ادبي هرات همكاري مي كرد.

در سال 1381 وقتي دوران حكومت طالبان به سر رسيد، در امتحان كنكور دانشگاه شركت كرد و در رشته ادبيات دانشكده ادبيات و علوم انساني پوهنتون هرات پذيرفته شد.

ناديا در سال سوم تحصيلش در دانشگاه، به همراه ده تن از استادان و دختران دانشجوي اين دانشكده به منظور گردش علمي و ديدار از اماكن و مراكز فرهنگي، هنري، تاريخي و نيز دانشگاه ها به ايران سفر كرد. او در اين سفر توانست برخي از شاعران و نويسندگان ايراني و دكتر "حسين الهي قمشه اي" را ملاقات كند.

دو غزل و یک شعر نو از نادیا انجمن:

شکست زمزمه در روح شاعرانه من

 

نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟

من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم

چه بگویم سخن ازشهد، که زهر است به کامم

وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم

نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم

چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم

من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت

که عبث زاده ام و مهر بیاید به دهانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت

من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم

گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم

زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم

سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم

دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم

 

جرقه‌هاى آه من ستاره ريز می‌شود

 

شب است و شعر می‌زند شرر به لحظه‌هاى من

ز شوق شانه می‌كشد به رشته صداى من

چه آتشى است واعجب كه آب می‌دهد مرا

و عطر روح می‌دمد به پيكر هواى من

ندانم از كدام كوه، كدام كوه آرزو

نسيم تازه می‌وزد به فصل انتهاى من

ز ابر نور می‌رسد چنان زلال روشنى

كه نيست حاجتى دگر به اشك‌هاى‌هاى من

جرقه‌هاى آه من ستاره ريز می‌شود

به عرش لانه می‌كند كبوتر دعاى من

سرشك بيخودانه ام به خط خط كتاب او

نگاه كن چه بى بهانه می‌چكد خداى من

ز حرف حرف دفترى ز واژه واژه محشرى

قيامتى رسيده از سكوت ديرپاى من

مخر، مدر، حرير وهمى مرا كه خوشترم

به شب كه شعر می‌زند شرر به لحظه‌هاى من

 

محزون ترین سروده

مــن در فضای بــــاور خــــــود دود میشوم

آرام پیچ خــــــورده و نــــــابـــــــود میشوم 

تا دست هــــــای دلهره مــــــــی پرورد مرا

در عمق خــــــوابها طپش آلـــــــــود میشوم

وان دم به عــــــــزم حفره دیر آشنای خـاک

 پا در رکـــــاب لحظه مــــــــــوعود میشوم

گاهی زعشق خشک و سراب آفرین ابــــــر

سوزان تـــــرین کــــــویر نمک سود میشوم

 امــــــــا خیـال چشمه چــــــو تر میکند مرا

در بستــــــــر عطش زدگـــــــی رود میشوم

گـــــــــــر سر نخی رسـد بمن از رشته امید

بر تار های نازک دل٬ پـــــــــــــــود میشوم

این بـــــــی وداع رفته خیـــال آور من است  

باز این منم که خــــاطره انـــــــــدود میشوم

شب نیز کـــــم کمک ره خـــــود میرود ومن

محــــــزون ترین ســـروده بـــــدرود میشوم

کمرنگ ترین

آزار مكش قفل دلـــــــــم واشدنـــــي نيست

تنديس تمناي تـــــو پيدا شدنـــــــــــي نيست

گنجينهِ لطف تو بزرگ است بـــزرگ است

درپيكرهِ كـــــوچك من جـــــــا شدني نيست

راه كــــه فرا روست دو خط متوازی است

يعني كـــــــه حديث من و تو ما شدني نيست

توصيف مكن ازخط و خـــــالم مفريبــــــــم

پروانهِ پـــــــرسوخته زيبا شدنـــــــي نيست

بي خود مده اميــــــــد بلندم به بهـــــــــاران

سروي كه كمربُر شده  بــــــالا شدني نيست

شايد تـو مسيحــــا شده اي ليـــــــك مزن دم

دردي كـــــه دلـم راست، مداوا شدني نيست

كمرنگ تــــــرين واژهِ ديوان حيــــــــــــاتم

درخط كج و ريز كه خوانــــــا شدنـي نيست

بگذار كـــــــه نـاخوانده و بيگانه بميــــــــرد

اين واژاه ِ نفرين شده معنــــــــا شدنـي نيست

***

صدای گامهای سبز باران است

اينجا ميرسند از راه، اينک

تشنه جانی چند دامن از کوير آورده، گرد آلود

نفسهاشان سراب آغشته، سوزان

کامها خشک و غبار اندود

اينجا ميرسند از راه، اينک

دخترانی درد پرور، پيکر آزرده

نشاط از چهره ها شان رخت بسته

قلبها پير و ترکخورده

نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش ميبندد

نه حتی قطره اشکی ميزند از خشکرود چشمشان بيرون

خداوندا!

ندانم ميرسد فرياد بی آوای شان تا ابر

تا گردون؟

صدای گامهای سبز باران است!

فریاد بی آوا، شعری از نادیا انجمن در سایت فارسی بی بی سی

خبر درگذشت نادیا انجمن - سایت فارسی بی بی سی

نادیا با ناگفته هایش رفت - گفتاری از نقیب آروین، شاعر همدیار نادیا انجمن - سایت فارسی بی بی سی

خبر درگذشت نادیا انجمن در سایت انگلیسی بی بی سی

معرفی نادیا انجمن در سایت هایپرتکست (انگلیسی)

معرفی نادیا انجمن از زبان خودش و شعری از او - فصلنامه ادبی بخارا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:34  توسط چشمان زنان  | 

سنگسار "دعا" در کردستان عراق

سنگسار يک دختر 17 ساله به نام دعا توسط خانواده و اقوام  وی در منطقه بشیقه  baashigha  در شمال عراق در 7 آوريل 2007.
اين دختر نگون بخت که از خانواده ایزيدی ها (معروف به شيطان پرستان) است به خاطر اينکه قصد داشت با يک جوان مسلمان ازدواج کند توسط خانواده و اقوام و همسايگان سنگسار شد.
روايت ديگر آن است که دعا عرب ومسلمان بوده و پسر جوان به ايزيدی ها تعلق داشته است. ولی اين مسئله در اصل جنايتی که شده ناثير نمي گذارد و عاملان متعلق به هر گروهی که باشند بايد به مجازات برسند.
اين فيلم با گوشی موبايل گرفته شده ولی با ويندوز مديا پلير WMP قابل ديدن است.

قسمت اول  /  قسمت دوم  /  قسمت سوم

فیلم سنگسار دعا در کردستان عراق

توجه: صحنه ها دلخراش است. سنگسار است دیگر.

دعا دختر جوان کرد به قتل رسید

ضرورت یک تحول فکری - فرهنگی در میان مردان کرد/ رویا طلوعی

کمپین بین المللی بر علیه سنگسار زنان در کردستان

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:48  توسط چشمان زنان  | 

چرا به مردم نمی گویید؟

"مقاومت واقعی عواقب واقعی دارد، و از حقوق ماهانه هم خبری نیست!"


ارونداتی روی


رزا روشن در وبگردی هایی که داشته، اسنادی از میزان کمکهای مالی موسسات خارجی از جمله هیفوس به موسسه راهی و کنشگران و روز آنلاین... جمع کرده است که این اسناد به مرور منتشر خواهد شد. رزا روشن به دلیل تورم اسناد موجود یا اسناد نجات یافته آرشیوی برای مراجعه عموم تشکیل داده است. آنچه جای تعجب دارد بی اطلاعی مردم و به دنبال آن پاک شدن این اسناد شفاف از روی سایت هیفوس است!!! چون در این مورد هم هیفوس و هم وزارت اطلاعات و هم افرادی که خود را "فعالان جنبش زنان" معرفی می کنند به خوبی از این موضوع با خبر بوده اند، پس در شرایط فعلی این اطلاعات از چه کسانی مخفی نگه داشته می شوند؟ - از مردم؟ آیا فکر نمی کنید که لازم است تعریفی از این نوع "فعالیت در جامعه مدنی" به مردم داده شود؟ و همچنین باز تعریفی از "سازمان غیر دولتی"؟ و "انجمن های غیر دولتی زنان"؟ و باز تعریفی از "فعالان امور زنان در ان. جی. او. ها"؟ چطور شد که به شکلی معجزه وار، ناگهان ان. جی. او هایی در چند سال اخیر از زمین سبز شد؟ و این فعالان امور زنان، افرادی که مانند کارمند برای این موسسات کار می کنند و خود را در امور زنان صاحب رای و تصمیم گیرنده می دانند، اینها کی هستند؟ و اصلاً تعریفی از این ان. جی. او. ها باید داده شود تا ابهامات به وجود آمده در اذهان عمومی از بین برود؟ آیا فکر نمی کنید لازم است مردم بدانند که چقدر بودجه بر سر این کار گذاشته شده است؟ این بودجه از کجا پرداخت شده است؟ چه کسانی این بودجه را دریافت کرده اند؟ این همه پول تاکنون چه دستآوردهایی داشته است؟ و چقدر از این بودجه های کلان برای جنبش زنان و برای زنان آسیب دیده و یا برای زنان در آستانه ی سنگسار و اعدام خرج شده است؟


بخش اول وبگردی رزا: رادیکالیسم یا کلروفرمیسم

بخش دوم: اطلاعاتی که حذف شدند

بخش سوم: لیست برخی از کمکهای مالی هیفوس

بخش چهارم: افکار عمومی و پول گرفتن از خارجیان

ادامه دارد

سه سال زندان برای نوشین و پروین

بنابر تحلیل حسین درخشان از پروژه های حقوق بشری و هیفوس، پروژه هیفوس یک پروژه ارگانیک حقوق بشری بوده و پولش هم کاملاً حلال و نوش جان آنهایی در راه حقوق بشر و همچنین جمهوری اسلامی گام برداشته اند و که این پول را گرفته اند و خرج کرده اند. اما آنهایی که این پول را رد کرده و یا پس داده اند و برای مبارزه کوچه و خیابان را برگزیده اند عاقبت شان زندان است!!!

سرکوب زنان و غنی سازی اورانیوم/ آذر درخشان

زندان برای وب نگاران فمینیست را محکوم می کنیم

نمونه ای از همبستگی های نازنانه: مشت نمونه خروار: مهشید راستی

حجاب زن، سند نجابت اوست/ بصیر نصیبی

طرح مبارزه با بد حجابی/ رویا صدر

امل فساد: هر جا اگر خرابیه، تقصیر بدحجابیه/ مهدی استاد محمد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:19  توسط چشمان زنان  |